
شهید همت و دفاع مقدس:
پس از شروع جنگ تحمیلی از سوی رژیم متجاوز عراق، شهید همت به صحنه كارزار وارد شد و درطی سالیان حضور در جبهه های نبرد، خدمات شایان توجهی برجای گذاشت و افتخارها آفرید.
او و سردار رشید اسلام، حاج احمد متوسلیان، به دستور فرماندهی محترم كل سپاه مأموریت یافتند ضمن اعزام به جبهه جنوب، تیپ محمدرسول الله (ص) را تشكیل دهند.
در عملیات سراسری فتح المبین، مسؤولیت قسمتی از كل عملیات به عهده این سردار دلاور بود. موفقیت عملیات درمنطقه كوهستانی «شاوریه» مرهون ایثار و تلاش این سردار بزرگ و همرزمان اوست.
شهید همت در عملیات پیروزمند بیت المقدس در سمت معاونت تیپ محمدرسول الله (ص) فعالیت و تلاش تحسین برانگیزی را در شكستن محاصره جاده شلمچه ـ خرمشهر انجام داد و به حق ميتوان گفت كه او یگان تحت امرش سهم بسزایی در فتح خرمشهر داشته اند و با اینكه منطقه عملیاتی دشت بود، شهید حاج همت با استفاده از بهترین تدبیر نظامی به نحو مطلوبی فرماندهی كرد.
در سال 1361 با توجه به شعله ور شدن آتش فتنه و جنگ در جنوب لبنان به منظور یاری رساندن به مردم مسلمان و مظلوم لبنان كه مورد هجوم ناجوانمردانه رژیم صهیونیستی قرار گرفته بود راهی آن دیار شد و پس از دو ماه حضور در این خطه به میهن اسلامی بازگشت و درمحور جنگ وجهاد قرارگرفت.
با شروع عملیات رمضان در تاریخ 23/4/1361 درمنطقه «شرق بصره» فرماندهی تیپ 27 حضرت رسول اكرم (ص) را برعهده گرفت و بعدها با ارتقای این یگان به لشكر، تا زمان شهادتش در سمت فرماندهی انجام وظیفه نمود. پس از آن در عملیات مسلم بن عقیل و محرم ـ كه او فرمانده قرارگاه ظفر بود ـ سلحشورانه با دشمن زبون جنگید. در عملیات والفجر مقدماتی بود كه شهیدحاج همت، مسؤولیت سپاه یازدهم قدر را كه شامل لشكر 27 حضرت محمدرسول الله (ص) ، لشكر 31 عاشورا، لشكر 5 نصر و تیپ 10 سیدالشهدا (ع) بود، برعهده گرفت.
سرعت عمل و صلابت رزمندگان لشكر 27 تحت فرماندهی ایشان در عملیات والفجر 4 و تصرف ارتفاعات كانيمانگا در آن مقاطع از خاطره ها محو نميشود.
صلابت، اقتدار و استقامت فراموشنشدنی این شهید والامقام و رزمندگان لشكر محمدرسولالله (ص) در جریان عملیات خیبر درمنطقه طلائیه و تصرف جزایرمجنون و حفظ آن با وجود پاتكهای شدید دشمن، از افتخارات تاریخ جنگ محسوب ميگردد.
مقاومت و پایداری آنان در این جزایر به قدری تحسین برانگیز بود كه حتی فرمانده سپاه سوم عراق در یكی از اظهاراتش گفته بود :
« ... ما آنقدر آتش بر جزایر مجنون فرو ریختیم و آنچنان آنجا را بمباران شدید نمودیم كه از جزایر مجنون جز تلی خاكستر چیز دیگری باقی نیست! »
اما شهید همت بدون هراس و ترس از دشمن و با وجود بيخوابيهای مكرر همچنان به ادای تكلیف و اجرای فرمان حضرت امام خمینی (ره) مبنی برحفظجزایر می اندیشید و خطاب به برادران بسیجی ميگفت :
« برادران، امروز مسأله ما، مسأله اسلام و حفظ و حراست از حریم قرآن است. بدون تردید یا همه باید پرچم سرخ عاشورایی حسین (ع) را به دوش كشیم و قداست مكتبمان، مملكت و ناموسمان را پاسداری و حراست كنیم و با گوشت و خون به حفظ جزیره، همت نمائیم، یا اینكه پرچم ذلت و تسلیم را درمقابل دشمنان خدا بالا ببریم و این ننگ و بدبختی را به دامن مطهر اعتقادمان روا داریم، كه اطمینان دارم شما طالبان حریت و شرف هستید، نه ننگ و بدنامی. »


نقش شهید در كردستان و مقابله با ضدانقلاب:
شهید همت در خرداد سال 1359 به منطقه كردستان كه بخشهایی از آن در چنگال گروهكهای مزدور گرفتار شده بود، اعزام گردید. ایشان با توكل به خدا و عزمی راسخ مبارزه بيامان و همه جانبهای را علیه عوامل استكبار جهانی و گروهك های خودفروخته در كردستان شروع كرد و هر روز عرصه را برآنها تنگتر نمود. از طرفی در جهت جذب مردم محروم كُرد و رفع مشكلات آنان به سهم خود تلاش داشت و برای مقابله با فقر فرهنگی منطقه اهتمام چشمگیری از خود نشان می داد تا جایی كه هنگام ترك آنجا، مردم منطقه گریه ميكردند و حتی تحصن نموده و نميخواستند از این بزرگوار جدا شوند.
رشادت های او دربرخورد با گروهك های یاغی قابل تحسین وستایش است. براساس آماری كه از یادداشت های آن شهید بهدست آمده است، سپاه پاسداران پاوه از مهر 59 تا ديماه 60 (بافرماندهی مدبرانه او) عملیات موفق در خصوص پاكسازی روستاها از وجود اشرار، آزادسازی ارتفاعات و درگیری با نیروهای ارتش بعث داشته است.
گوشه ای از خاطرات كردستان به قلم شهید :
« در هفدهم مهرماه 1360 با عنایت خدای منان و همكاری بيدریغ سپاه نیرومند مریوان، پاكسازی منطقه «اورمان» با هفت روستای محروم آن بهانجام رساند و به خواست خدا و امدادهای غیبی، «حزب رزگاری» به كلی از بین رفت. حدود 300 تن از خودباختگان سیهبخت، تسلیم قوای اسلام گردیدند. یكصد تن به هلاكت رسیدند و بیش از 600 قبضه اسلحه به دست سپاهیان توانمند اسلام افتاد.
پاسداران رشید با همت ومردانگی به زدودن ناپاكان مزاحم از منطقه نوسود و پاوه پرداختند و كار این پاكسازی و زدودن جنایتكاران پست، تا مرز عراق ادامه یافت.
این پیروزی و دشمن سوزی، در عملیات بزرگ و بالنده محمّدرسول الله ص و با رمز «لااله الا الله» بهدست آمد.
در مبارزات بيامان یك ساله، 362 نفر از فریب خوردگان « دمكرات، كومله، فدایی و رزگاری» با همه سلاحهای مخرب و آتشین خود تسلیم سپاه پاوه شدند و امان نامه دریافت نمودند.
همزمان با تسلیم شدن آنان، 44 سرباز و درجه دار عراقی نیز به آغوش پرمهر اسلام پناهنده شده و به تهران انتقال یافتند.
منطقه پاوه و نوسود به جهنمی هستی سوز برای اشرار خدانشناس تبدیل گشت، قدرت وتحرك آن ناپاكان دیوسیرت رو به اضمحلال و نابودی گذاشت، بطوری كه تسلیم و فرار را تنها راه نجات خود یافتند. در اندك مدتی آن منطقه آشو بخیز و ناامن كه میدان تكتازی اشرار شده بود به یك سرزمین امن تبدیل گردید. »


فعالیت های پس از پیروزی انقلاب:
پیروزی انقلاب در جهت ایجاد نظم ودفاع از شهر و راه اندازی كمیته انقلاب اسلامی شهرضا نقش اساسی داشت. او از جمله كسانی بود كه سپاه شهرضا را با كمك دوتن از برادران خود و سه تن از دوستانش تشكیل داد.

دوران سربازی :
در سال 1352 مقطع دبیرستان را با موفقیت پشت سرگذاشت و پس از اخذ دیپلم با نمرات عالی در دانشسرای اصفهان به ادامه تحصیل پرداخت. پس از دریافت مدرك تحصیلی به سربازی رفت ـ به گفته خودش تلخ ترین دوران عمرش همان دوسال سربازی بود ـ در لشكر توپخانه اصفهان مسؤولیت آشپزخانه به عهده او گذاشته شده بود.
ماه مبارك رمضان فرا رسید، ابراهیم در میان برخی از سربازان همفكر خود به دیگر سربازان پیام فرستاد كه آنها هم اگر سعی كنند تمام روزهای رمضان را روزه بگیرند، ميتوانند به هنگام سحری به آشپزخانه بیایند. «ناجی» معدوم فرمانده لشكر، وقتی كه از این توصیه ابراهیم و روزه گرفتن عدهای از سربازان مطلع شد، دستور داد همه سربازان به خط شوند و همگی بدون استثناء آب بنوشند و روزه خود را باطل كنند. پس از این جریان ابراهیم گفته بود: « اگر آن روز با چند تیر مغزم را متلاشی ميكردند برایم گواراتر از این بود كه با چشمان خود ببینم كه چگونه این از خدا بيخبران فرمان ميدهند تا حرمت مقدس ترین فریضه دینمان را بشكنیم و تكلیف الهی را زیرپا بگذاریم. »
امّا این دوسال برای شخصی چون ابراهیم چندان خالی از لطف هم نبود؛ زیرا در همین مدت توانست با برخی از جوانان روشنفكر و انقلابی مخالف رژیم ستم شاهی آشنا شود و به تعدادی از كتب ممنوعه (از نظر ساواك) دست یابد. مطالعه آن كتابها كه مخفیانه و توسط برخی از دوستان، برایش فراهم ميشد تأثیر عمیق و سازندهای در روح و جان محمدابراهیم گذاشت و به روشنایی اندیشه و انتخاب راهش كمك شایانی كرد. مطالعه همان كتابها و برخورد و آشنایی با بعضی از دوستان، باعث شد كه ابراهیم فعالیت های خود را علیه رژیم ستمشاهی آغاز كند و به روشنگری مردم و افشای چهره طاغوت بپردازد.

دوران معلمی:
پس از پایان دوران سربازی و بازگشت به زادگاهش شغل معلمی را برگزید. در روستاها مشغول تدریس شد و به تعلیم فرزندان این مرز و بوم همت گماشت. ابراهیم در این دوران نیز با تعدادی از روحانیون متعهد و انقلابی ارتباط پیدا كرد و در اثر مجالست با آنها با شخصیت حضرت امام (ره) بیشتر آشنا شد. به دنبال این آشنایی و شناخت، سعی ميكرد تا در محیط مدرسه و كلاس درس، دانش آموزان را با معارف اسلامی و اندیشه های انقلابی حضرت امام (ره) و یارانش آشنا كند.
او در تشویق و ترغیب دانش آموزان به مطالعه و كسب بینش و آگاهی سعی وافری داشت و همین امور سبب شد كه چندین نوبت از طرف ساواك به او اخطار شود. لیكن روح بزرگ و بيباك او به همه آن اخطارها بی اعتنا بود و هدف و راهش را بدون اندك تزلزلی پی ميگرفت و از تربیت شاگردان خود لحظه ای غفلت نميورزید.
با گسترش تدریجی انقلاب اسلامی، ابراهیم پرچمداری جوانان مبارز شهرضا را برعهده گرفت. پس از انتقال وی به شهرضا برای تدریس در مدارس شهر، ارتباطش با حوزه علمیه قم برقرار شد و بطور مستمر برای گرفتن رهنمود، ملاقات با روحانیون و دریافت اعلامیه و نوار به قم رفت وآمد ميكرد.
سخنرانيهای پرشور و آتشین او علیه رژیم كه بدون مصلحت اندیشی انجام ميشد، مأمورین رژیم را به تعقیب وی واداشته بود، به گونه ای كه او شهربه شهر ميگشت تا از دستگیری درامان باشد. نخست به شهر فیروزآباد رفت و مدتی در آنجا دست به تبلیغ و ارشاد مردم زد. پس از چندی به یاسوج رفت. موقعی كه درصدد دستگیری وی برآمدند به دوگنبدان عزیمت كرد و سپس به اهواز رفت و در آنجا سكنی گزید. در این دوران اقشار مختلف در اعتراض به رژیم ستمشاهی و اعمال وحشیانه اش عكس العمل نشان ميدادند و ابراهیم احساس كرد كه برای سازماندهی تظاهرات باید به شهرضا برگردد.
بعد از بازگشت به شهر خود در كشاندن مردم به خیابانها و انجام تظاهرات علیه رژیم، فعالیت و كوشش خود را افزایش داد تا اینكه در یكی از راهپیمایيهای پرشورمردمی، قطعنامه مهمی كه یكی از بندهای آن انحلال ساواك بود، توسط شهید همت قرائت شد. به دنبال آن فرمان ترور و اعدام ایشان توسط فرماندار نظامی اصفهان، سرلشكر معدوم «ناجی»، صادر گردید.
مأموران رژیم در هرفرصتی در پی آن بودند كه این فرزند شجاع و رشید اسلام را از پای درآورند، ولی او با تغییر لباس وقیافه، مبارزات ضد دولتی خود را دنبال ميكرد تا اینكه انقلاب اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی ره، به پیروزی رسید.

مرغ عشق خیبر

زندگی نامه ی شهید همت، ابراهیم خیبر ......
به روز 12 فروردین 1334 ه.ش در شهرضا در خانواده ای مستضعف و متدین بدنیا آمد. او در رحم مادر بود كه پدر و مادرش عازم كربلای معلّی و زیارت قبرسالارشهیدان و دیگر شهدای آن دیار شدند و مادر با تنفس شمیم روحبخش كربلا، عطر عاشورایی را به این امانت الهی دمید.
محمد ابراهیم درسایه محبّت های پدر ومادر پاكدامن، وارسته و مهربانش دوران كودكی را پشت سر گذاشت و بعد وارد مدرسه شد. در دوران تحصیلش از هوش واستعداد فوقالعادهای برخوردار بود و با موفقیت تمام دوران دبستان و دبیرستان را پشت سر گذاشت.
هنگام فراغت از تحصیل بویژه در تعطیلات تابستانی با كار وتلاش فراوان مخارج شخصی خود را برای تحصیل بدست ميآورد و از این راه به خانواده زحمتكش خود كمك قابل توجه ای ميكرد. او با شور ونشاط و مهر و محبت و صمیمیتی كه داشت به محیط گرم خانواده صفا و صمیمیت دیگری ميبخشید.
پدرش از دوران كودكی او چنین ميگوید: « هنگامی كه خسته از كار روزانه به خانه برميگشتم، دیدن فرزندم تمامی خستگيها و مرارتها را از وجودم پاك ميكرد و اگر شبی او را نميدیدم برایم بسیار تلخ و ناگوار بود. »
اشتیاق محمد ابراهیم به قرآن و فراگیری آن باعث ميشد كه از مادرش با اصرار بخواهد كه به او قرآن یاد بدهد و او را در حفظ سوره ها كمك كند. این علاقه تا حدی بود كه از آغاز رفتن به دبیرستان توانست قرائت كتاب آسمانی قرآن را كاملاً فرا گیرد و برخی از سورهه ای كوچك را نیز حفظ كند.

متن زیر، آخرین سخنرانی سردار شهید حاج احمد متوسلیان برای قوای محمد رسول الله در پادگان زبدانی واقع در خارج از شهر دمشق است که از سایت تبیان برداشتم. كمتر از ده روز پس از ایراد این سخنان، حاج احمد در جاده طرابلس به بیروت به همراه 3 تن از همراهانش به اسارت مزدوران مسیحی رژیم صهیونیستی در آمد.
آخرین سخنرانی حاج احمد متوسلیان فرمانده قوای محمد رسول الله
بسمالله الرحمن الرحیم
بعد از انجام عملیات فتحالمبین در ایران، روند مسایل سیاسى جهان، تغییرات عمدهاى پیدا كرد و كامل كننده این تغییرات، عملیات پیروزمندانه الى بیتالمقدس بود.
در پى این دو عملیات بود كه ابر قدرت آمریكا و امپریالیزم بینالمللى به این نتیجه رسیدند كه عراق نه تنها قادر نیست در مقابل انقلاب اسلامى ایران بایستد و آن را به زانو در بیاورد، بلكه موجودیت خود او نیز در منطقه به خطر افتاده و هر آن بیم آن مىرود كه با سقوط جریان صدامى در منطقه امپریالیزم و منافع آن متحمل ضربات سنگینى بشوند. به همین دلایل، امپریالیزم به فكر افتاد كه باید این جریان بعثى را به نحوى از نابودى نجات دهد. بنابراین تصمیم گرفتند تا هماهنگى خاصى در بین ایادى خودشان در منطقه ایجاد نمایند. شما عزیزان خودتان شاهد این هماهنگى هستید و سكوت سران مرتجع منطقه در مقابل تجاوز اسراییل، دلیل این مدعاست.
ژنرال الكساندر هیگ - وزیر خارجه آمریكا - گفته است: ما باید سه مسأله جنگ ایران و عراق، بىثباتى كشورهاى خلیج فارس و بحران در جنوب لبنان را هر چه سریعتر حل كنیم! البته ما نیز بر این اعتقاد هستیم؛ ولى بر طبق آن خط مشىاى كه اسلام به ما ارایه مىدهد، آمریكا آرام نمىنشیند و هر روز توطئهاى جدیدتر و خدعهآمیزتر از قبل را بر ملتهاى مسلمان تحمیل مىنماید؛ غافل از آنكه تا در اقصى نقاط جهان گوینده "لااله الا الله" هست، همان جا نیز مرز اسلامى ماست. ما این هنرنمایىهاى فرسوده و نقاشىهاى از بین رفته در طول تاریخ بر روى صفحات لجن مالى شدهاى را كه به نام مرزهاى جغرافیایى در بین ممالك اسلامى علم كردهاند، هرگز قبول نداریم.
آقاى هیگ - وزیر خارجه آمریكا - یك هفته قبل از حمله اسراییل به جنوب لبنان در روز سىام مه 1982 مىگوید: ما تا هفته آینده، این سه مسأله را حل خواهیم كرد.
بگذار بوقهاى تبلیغاتى رسانههاى صهیونیستى و سران اسراییل به ما بگویند شما براى خودكشى آمدهاید! ما ثابت مىكنیم كه خون ما باعث خواهد شد كه سرزمینهاى مقدس اسلامى از دست امپریالیزم آمریكا و این رژیم غاصب و فاسد صهیونیستى آزاد بشود.
اسحاق شامیر - وزیر خارجه اسراییل - نیز براى آنكه اعتراضى به وزیر خارجه آمریكا كرده باشد، بر آشفته مىگوید: شما آمریكایىها، چرا طرحها و برنامههاى نظامى محرمانه ما را افشا مىكنید؟!
مجموعه این بیانات، نشاندهنده توطئهاى است كه از قبل طرحریزى شده است و ابرقدرت آمریكا و فرزند نامشروع و خلفش اسراییل، هر دو از این تجاوز جنایتكارانه به لبنان، با خبر و همدست یكدیگر بودهاند. آنها از این تجاوز، چنین تحلیلى نیز داشتهاند كه اولین نتیجه این حمله، ایجاد فشارهایى بر ایران است؛ به این معنا كه پیام این فشارها به ایران، این خواهد بود كه جنگ با عراق را حل و فصل نمایید تا ایران و عراق دوش به دوش همدیگر علیه اسراییل بجنگند!
از سوى دیگر، اگر ایران فریب این توطئه خدعهآمیز را نخورد و ما به جنگ ادامه دادیم، اذناب مرتجع و دست نشانده آمریكا در كشورهاى منطقه، ما را بهعنوان كشورى ضداسلام! محكوم كنند؛ با این تحلیل مكارانه كه دشمن صهیونیستى به ممالك اسلامى لبنان و سوریه تجاوز نموده و عراق مایل است علیه اسراییل بجنگد؛ ولى ایران نمىخواهد! طبیعتا همین مسأله، ما را وا مىداشت كه به آتش بسى ننگین تن بدهیم. كما اینكه به احتمال 80 درصد قصد داشتند در عراق كودتایى انجام بدهند، صدام را بر كنار نمایند و آتش بس یكجانبهاى را در جنگ اعلام كنند و طى مقطعى پانزده روزه از سرزمینهاى اشغالى ایران خارج شده، آنگاه بحث شناسایى آغازگر جنگ و شناختن مجرم كه از اهم خواستههاى ایران بوده و هست را به حكمیت دو ارگان گرگ صفت محول كنند؛ یكى، شوراى امنیت سازمان ملل متحد و آن دیگرى، دیوان عالى عدالت بینالمللى یا همان "دادگاه لاهه"! ما هم خوب مىدانیم كه سگ زرد برادر شغال است و هر دو با هم یكى هستند.
برادرها! تمامى مردم لبنان، شما را مرجع و ملجأ خود مىدانند و معتقدند كه فقط شما مىتوانید آنها را نجات دهید. الان در لبنان مردم مدام مىپرسند: كى مىآیید؟ كى عمل مىكنید؟ هر لبنانى را كه مىبینیم، اولین حرفش این است كه آیا شما پاسداران انقلاب اسلامى ایران هستید؟ وقتى پاسخ مثبت مىدهیم، بلافاصله مىپرسند: پس كى به اینجا مىآیید؟
این حركت جدید ما نیز در منطقه نه صرفا به عنوان یك حضور سمبلیك و صورى است، بلكه حضور ما در این منطقه، عمل نیز در پى دارد. با اسراییل وارد جنگ خواهیم شد و عملیاتمان را علیه آنها شروع خواهیم كرد. هر كس با ماست؛ بسمالله! هر كس با ما نیست، خداحافظ!
ما با ایمانمان مىجنگیم؛ جندالله با ایمانش مىجنگد. بگذار بوقهاى تبلیغاتى رسانههاى صهیونیستى و سران اسراییل به ما بگویند شما براى خودكشى آمدهاید! ما ثابت مىكنیم كه خون ما باعث خواهد شد كه سرزمینهاى مقدس اسلامى از دست امپریالیزم آمریكا و این رژیم غاصب و فاسد صهیونیستى آزاد بشود.
اینها - اسراییلىها - وقتى باورشان شد كه نیروهاى ما به عزم جنگ با آنها دارند به سوریه مىآیند، فورا اعلام آتش بس كردند! آتش بس؟! الان تمام فشارها دارد وارد مىشود كه كشورهاى دیگر هم تن به آتش بس بدهند؛ آن هم در شرایطى كه ارتش اسراییل با تجاوز به لبنان، در منطقهاى به طول هشتاد كیلومتر و به عرض چهل كیلومتر پیش مىآید و سرزمین مقدس اسلامى را اشغال مىكند. تا به امروز مؤمنین سختترین مقاومتها را در مقابل اسراییل از خودشان نشان دادهاند و هنوز ارتش صهیونیستى نتوانسته وارد شهر "صور" شود. چرا؟ چون در صور شیعیان سكونت دارند و آنها معتقدند كه نیروهاى ایرانى، امروز یا فردا از راه مىرسند و به همین دلیل است كه این چنین در مقابل ارتش سفاك اسراییل مقاومت كردهاند. تا این لحظه نگذاشتهاند كه آنها وارد صور بشوند. با آن كه برادران و خواهران ما در محاصره دشمن قرار گرفتهاند، ولى بحمدالله هنوز دشمن نتوانسته است به مناطق شیعهنشین وارد بشود.
سختترین مقابلهها و مبارزهها توسط همین شیعیان محروم صورت گرفته؛ آن هم در موقعیتى كه سایر جریانات، حتى آن كسانى كه معتقدات ناسیونالیستى و ملىگرایى داشتند، در مقابل دشمن پا به فرار گذاشتند. این مسلمانان واقعى هستند كه اكنون دارند در مقابل تجاوز صهیونیستها ایستادگى مىكنند و ما نیز به یارى خدا هر شهرى را كه توسط اسراییلىها محاصره شده، با در محاصره انداختن نیروهاى دشمن آزاد خواهیم كرد و اسراییل را به سقوط مىكشانیم! روزى را نزدیك خواهیم نمود كه اسراییل چنان بترسد و در فكر این باشد كه مبادا از لوله سلاحمان، به جاى گلوله، پاسدار بیرون بیاید. باشد كه ما شبانگاهان بر سرشان بریزیم؛ همچون عقابان تیزپروازى كه شب و روز برایشان معنا ندارد و باشد آنجایى به هم برسیم كه با گرفتن هزاران اسیر از صهیونیستها به جهانیان ثابت كنیم كه ما به اتكا به سلاح ایمانمان مىجنگیم؛ نه به اتكاى هواپیما، نه با موشكهاى سام، نه با تانك، نه با توپ، نه با آتش جنگافزارهاى مادىمان، انشاءالله."
منبع:خبرگزاری فارس




