
فعالیت های شهید اوینی
شهید در سال 1358 با آغاز كار جهاد سازندگی به عزیزان جهادگر پیوست و از اوایل سال 1358 فیلم سازی و تهیه برنامه های تلویزیونی را در گروه جهادسازندگی صدا و سیما آغاز كرد. مجموعه برنامه های به یادماندنی خان گزیده ها حقیقت روایت فتح و سراب بخشی از فعالیت های10 ساله وی می باشند.
وی علاوه بر تهیّه مجموعه روایت فتح كار نگارش و گویندگی متن آن را نیز برعهده داشت. شهید آوینی در سال 1371 با فرمان رهبر معظم انقلاب فعالیت دوباره خود را برای تهیّه و ساخت برنامه روایت فتح از سر گرفت و در بهمن ماه همین سال مجموعه تازه روایت فتح با صدای گرم و جان بخشش پخش شد.
شهیدآوینی از سال 1367 همكاری اش را با حوزه هنری آغاز كرد و در سال 1369 سردبیری مجله هنری سوره را برعهده گرفت و در همین سال دفتر تحقیقات و مطالعات دینی حوزه هنری را بنیان گذاری نمود. شهید آوینی بیش از یك سال عهده دار هدایت واحد سناریوی حوزه هنری بود.
جاوید یاد آوینی سرانجام پس از سال ها حضور فعال و مستمر و خستگی ناپذیر در صحنه های انقلاب و خطوط مقدم نیروهای فرهنگی و نظامی در حالی كه برای فیلم برداری و تهیّه برنامه روایت فتح در منطقه فكّه به سر می برد به همراه رزمنده شهید مهندس سعید یزدانپرست در اثر انفجار مین به آرزوی دیرینه اش نائل شد و به حق پیوست.
شهید سیّد مرتضی آوینی راوی فتح اهل اندیشه و قلم بود و با فرهنگ و هنر انس داشت. با قرآن و نهج البلاغه و كلام معصومین زندگی می كرد و به پاداش تلاش خالصانه اش انوار حكمت بر قلبش تابیده بود و دیده برباطن عالم گشوده و به سرچشمه معارف الهی راه برده بود و اینگونه بود كه چنین گفت : با شروع انقلاب حقیر تمام نوشته های خویش را اعم از تراوشات فلسفی داستان های كوتاه اشعار و... در چند گونی ریختم و سوزاندنم و تصمیم گرفتم كه دیگر چیزی كه حدیث نفس باشد ننویسم و دیگر از خودم سخنی به میان نیاورم.
او همچنان ماهیت فرهنگ و تمدن غرب را می شناخت و می دانست كه شناخت مبانی نظری و فلسفی و سیر تاریخی تمدن جدید لازمه مقابله با تهاجم فرهنگی غرب است.
عمق اندیشه قدرت بیان و قلم زیبای او چنان بود كه مقام معظّم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای او را سیّد شهیدان اهل قلم خواندند و این تعبیر زیبا در كمال ایجاز و صراحت همه وجوه مختلف شخصیت آن شهید را بازگو نمود.


در بهار سال 1372 زمانی كه چند روزی از عید نوروز میگذشت مرتضی آوینی یك بار دیگر سفر مكاشفه آمیزش را به جبهههای جنگ برای ادامه ساخت مجموعه روایت فتح شروع كرد . مقصد او این بار فكه بود . جایی كه بهترین فرزندان این آب و خاك در آن دلیرانه جان باخته بودند . روز نوزدهم فروردین هنگام بررسی دالانی در منطقه فكه سید مرتضی آوینی كه پیشاپیش گروه حركت میكرد با یك مین خنثی نشده كه یادگار شوم زمان جنگ بود برخورد كرد و از ناحیه پا به شدت زخمی شد و پیش از آن كه به بیمارستان برسد به خاطر خونریزی زیاد به شهادت رسید .

صدای گنجشکها فضای حیاط را پر کرده بود, بابای مدرسه جارو به دست از اتاقش بیرون آمد. مرتضی! مرتضی! حواست کجاست؟ زنگ کلاس خورده و مرتضی هراسان وارد کلاس شد. آقای مدیر نگاهی به تخته سیاه انداخت. روی آن با خطی زیبا نوشته شده بود: «خلیج عقبه از آن ملت عرب است.» ابروانش به هم گره خورد. هر کس آن را نوشته, زود بلند شود. مرتضی نگاهی به بچههای کلاس کرد. هنوز گنجشکها در حیاط بودند. صدای قناری آقای مدیر هم به گوش میرسید. دوباره در رویا فرو رفت.
یکی از بچهها برخاست: «آقا اجازه! این را «آوینی» نوشته.» فریاد مدیر «مرتضی» را به خود آورد:
«چرا وارد معقولات شدهای؟ بیا دم دفتر تا پروندهات را بزنم زیر بغلت و بفرستمت خانه.»
معلم کلاس جلو آمد و آرام به مدیر چیزی گفت. چشمان مدیر به دانشآموزان دوخته شد. قلیان احساسات کودکانه مرتضی گویای صداقت باطنیاش بود و مدیر ...
«سید مرتضی» آرام و بیصدا سرجایش بازگشت. اما هنوز صدای گنجشکان حیاط و قناری آقای مدیر به گوش میرسید. آزادی مفهوم زیبای ذهن کودک شد.
کتابچه دل سید پر بود،
آن را که میگشودی، صدف عشق را میدیدی که درونش مروارید محبت اباعبدالله (ع) و ایمان به خدا میدرخشید. همه وجودش را به امام عشق بخشیده بود. خانه، ماشین و مال، چیزهایی بودند که در مخیلهاش نمیگنجید.
سرانجام دنیا را رها کرد و فریاد زنان با پای برهنه در برهوت کربلا دوید.
فقط برای سالار شهیدان خواند و نوشت. آسمانی بود، متواضع و بلندنظر،
در برنامه دانشجویی «رقص علم» به خواهش دانشجویی، از مولایش نوشت.
برق سکهها چشمانش را خیره نکرده بود، این عشق بود که قلبش را بیتاب ساخته و قلمش را لرزان.
اعتراض کردم، سید سالهاست که مینویسی و میخوانی اما هنوز ...
کلامش سردی سخنم را قطع کرد : «اصلاً تعلقی غیر از این موضوعات ندارم...»
منبع : کتاب همسفر خورشید
راوی:آقای همایونفر

ادامه مطلب...
نقل از وصیت نامه آخر :
دوست دارم همچون مولایم حسین بی سر وارد محشر شوم.
من خاك پاى بسيجى ها هم نمىشوم،اى كاش من يك بسيجى بودم و در سنگر نبرد از آنها جدا نمىشدم.
... ما هر چه داريم از شهيدان گرانقدرمان داريم و انقلاب خونبارمان نيز مرهون خون اين عزيزان است.
... شهادت در قاموس اسلام كارىترين ضربات را بر پيكر ظلم، جور، شرك، و الحاد مىزند و خواهد زد.
... اسلام دين مبارزه و جهاد است و در اين را احتياج به ايمان، ايثار و صبر و استقامت است.
... با خداى خود پيمان بستم تا آخرين قطره خون، در راه حفظ و حراست اين انقلاب الهى يك آن آرام و قرار نگيرم. شب و روز بدون وقفه در راه اعتلاى كلمه الله و بسط فرهنگ اسلامى تلاش نمايم. به همين سبب سلاح به شانه گرفتم و رو به جبهههاى خونين نمودم.

حقیر دارای فوق لیسانس معماری از دانشکدهی هنرهای زیبا هستم اما کاری را که اکنون انجام میدهم نباید به تحصیلاتم مربوط دانست حقیر هرچه آموختهام از خارج دانشگاه است بنده با یقین کامل میگویم که تخصص حقیقی در سایهی تعهد اسلامی به دست میآید و لاغیر قبل از انقلاب بنده فیلم نمیساختهام اگرچه با سینما آشنایی داشتهام. اشتغال اساسی حقیر قبل از انقلاب در ادبیات بوده است... با شروع انقلاب تمام نوشتههای خویش را - اعم از تراوشات فلسفی، داستانهای کوتاه، اشعار و... - در چند گونی ریختم و سوزاندم و تصمیم گرفتم که دیگر چیزی که "حدیث نفس" باشد ننویسم و دیگر از "خودم" سخنی به میان نیاورم... سعی کردم که "خودم" را از میان بردارم تا هرچه هست خدا باشد، و خدا را شکر بر این تصمیم وفادار ماندهام. البته آن چه که انسان مینویسد همیشه تراوشات درونی خود اوست همهی هنرها این چنین هستند کسی هم که فیلم میسازد اثر تراوشات درونی خود اوست اما اگر انسان خود را در خدا فانی کند، آنگاه این خداست که در آثار او جلوهگر میشود حقیر این چنین ادعایی ندارم ولی سعیم بر این بوده است."
![]()
او» جنگيد .. من تماشا کردم .. و تو فرار کردي
«او» به اروند زد .. من توي کم عمق استخر شنا کردم .. و تو با اسکي روي آب مزاحم خواب ماهيها شدي
«او» ژ3 دست گرفت .. من با تفنگ ساچمه اي پسر خاله ام حال کردم .. و تو با تفنگ شکاري ات به شکار بلدرچين رفتي
«او» مين گوجه اي خنثي کرد .. من با گوجه سبز پينگ پنگ بازي کردم .. و تو بازي گلف را بردي
«او» با صداي آهنگران بزرگ شد .. من در حمام با صداي خودم صفا کردم .. و تو جديد ترين RAP ها را زمزمه کردي
«او» عکس چمران رو قاب گرفت .. من عکس گربه هاي ملوس رو از حاشيه ناصر خسرو خريدم .. و تو Play Boy خود را ورق زدي
«او» در فکه تشنگي کشيد .. من ني رو تو شکم سانديس فرو کردم .. و تو ليمو ترش را در ماء شعير فشار دادي
«او» زخمي شد .. من نزديک بود دلم بسوزد .. و تو جاي نيش پشه را خاراندي
«او» شيميايي شد .. من سرما خوردم .. و تو گلويت را صاف کردي
«او» لباس بيمارستان پوشيد .. من جلو آينه پيراهن تازه ام را نگاه کردم .. و تو به دنبال مايو امريکايي ميدان محسني را زير پا گذاشتي
«او» به اتاق عمل رفت .. من به اتاق پذيرايي رفتم .. تو به اتاق بازرگاني رفتي که شير خشک وارد کني
«او» شهيد شد .. من خواب ظهرم رو از دست دادم .. و تو دمر روي تخت افتادي و اروغ زدي
«او» به اقيانوسي از نور افتاد .. من زير چراغ مدادي به تماشاي ويترين ايستادم .. و تو مه شکن بنزت را در تونل کندوان روشن کردي
«او» هنوز يک آرزوي بزرگ است .. من . . . .. و تو
در فکه کاری ناتمام داشت که می باید انجامش می داد. صدای بچه های گردان کمیل را می شنید که همت را صدا می زدند «حاجی، سلام ما را به امام برسان. بگو عاشورایی جنگیدیم.» و گریه ی همت را که ملتمسانه سوگندشان می داد « تو را به خدا تماستان را قطع نکنید. با من حرف بزنید، حرف بزنید.»
کریم نجوا را می دید که از کنار بچه ها می دوید و می خندید: «بچه ها! دیر و زود دارده، اما سوخت و سوز نداره».... یکی می افتاد، یکی بلند می شد. یک آب می خواست، زمین تشنه بود، آسمان تشنه بود، فریاد عطش کران تا کران را در بر می گیرد... و سید داشت برنامه ی عاشوراییش را می ساخت.
تصاویری از شهید اوینی:


«... اکنون اگر ایران را قدرتی هم سنگ بزرگ ترین قدرت های جهان می شناسند نه از آن است که ما صاحب تکنولوژی پیشرفته تری هستیم یا گام های بلندی در زمینه توسعه اقتصادی برداشته ایم... این قدرت الهی است که همه دنیا را دیر یا زود مسخر اعتقادات ما خواهد کرد و پرچم اسلام را بر فراز همه ی بلندی های عالم به اهتزاز در خواهد آورد. تسخیر قلوب مردم حق طلب جهان و صدور انفلاب با پیشرفت های تکنولوژی میسر نیست، با تبعیت از این فرمان قرآنی میسر است که حکم « فَاستَقِم کَما ُامِرَتَ و مَن تابَ مَعَکَ» و کسی اهل استقامت است که از خود گذشته باشد.
خود پرستی ریشه همه ترس هاست. انسانی که از گرسنگی وحشت دارد، با اولین محاصره اقتصادی تسلیم می شود. آدمی که از جان خودش می ترسد، با اولین تهدید به زانو می افتد و از حقوق خویش در می گذرد. همه قدرت های جهنمی دنیا اکنون شب و روز در اندیشه اندک نقطه ی ضعف و انفصام کار ما را پیدا کنند و از همان نقطه بر ما فشار بیاورند.هیچ یک از تجربیاتی که درباره ی انقلاب های دیگر داشته اند، در مورد ما کارگر نبوده و حیله ها یکی پس از دیگری شکست خورده است. این عروه الوثقایی که ما بدان تمسک جسته ایم چیست و در کجاست؟ سپاه پیروزمند اسلام که اکنون بزرگ ترین قدرت جهان است، این قدرت عظیم را از کجا کسب کرده است؟... جواب روشن است:
« حبّ نفس با خود پرستی ریشه ی همه وابستگی هاست و نفی آن منشأ همه قدرت هاست.»
بالعکس در جهان امروز خودپرستی را منشأ همه خیرات می دانند.تفکر اومانیستی که تفکری ازغالب انسان امروز است، بر خلاف انچه اکثراً پنداشته اند، نه تنها انسان را در جایگاه حقیقی خویش نمی نشاند بلکه او را به سوی خود پرستی می راند. سود پرستی انسان امروز ناشی از خود پرستی اوست و همان طور که می دانیم، منفعت گرایی و سودپرستی بنیان اقتصاد سرمایه داری است، و بدون هیچ اغراقی می توان گفت که تمدن امروز ساختار نهادهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی خویش تماماً بر همین بنیان پی افکنده است».






