
حقیر دارای فوق لیسانس معماری از دانشکدهی هنرهای زیبا هستم اما کاری را که اکنون انجام میدهم نباید به تحصیلاتم مربوط دانست حقیر هرچه آموختهام از خارج دانشگاه است بنده با یقین کامل میگویم که تخصص حقیقی در سایهی تعهد اسلامی به دست میآید و لاغیر قبل از انقلاب بنده فیلم نمیساختهام اگرچه با سینما آشنایی داشتهام. اشتغال اساسی حقیر قبل از انقلاب در ادبیات بوده است... با شروع انقلاب تمام نوشتههای خویش را - اعم از تراوشات فلسفی، داستانهای کوتاه، اشعار و... - در چند گونی ریختم و سوزاندم و تصمیم گرفتم که دیگر چیزی که "حدیث نفس" باشد ننویسم و دیگر از "خودم" سخنی به میان نیاورم... سعی کردم که "خودم" را از میان بردارم تا هرچه هست خدا باشد، و خدا را شکر بر این تصمیم وفادار ماندهام. البته آن چه که انسان مینویسد همیشه تراوشات درونی خود اوست همهی هنرها این چنین هستند کسی هم که فیلم میسازد اثر تراوشات درونی خود اوست اما اگر انسان خود را در خدا فانی کند، آنگاه این خداست که در آثار او جلوهگر میشود حقیر این چنین ادعایی ندارم ولی سعیم بر این بوده است."
![]()
او» جنگيد .. من تماشا کردم .. و تو فرار کردي
«او» به اروند زد .. من توي کم عمق استخر شنا کردم .. و تو با اسکي روي آب مزاحم خواب ماهيها شدي
«او» ژ3 دست گرفت .. من با تفنگ ساچمه اي پسر خاله ام حال کردم .. و تو با تفنگ شکاري ات به شکار بلدرچين رفتي
«او» مين گوجه اي خنثي کرد .. من با گوجه سبز پينگ پنگ بازي کردم .. و تو بازي گلف را بردي
«او» با صداي آهنگران بزرگ شد .. من در حمام با صداي خودم صفا کردم .. و تو جديد ترين RAP ها را زمزمه کردي
«او» عکس چمران رو قاب گرفت .. من عکس گربه هاي ملوس رو از حاشيه ناصر خسرو خريدم .. و تو Play Boy خود را ورق زدي
«او» در فکه تشنگي کشيد .. من ني رو تو شکم سانديس فرو کردم .. و تو ليمو ترش را در ماء شعير فشار دادي
«او» زخمي شد .. من نزديک بود دلم بسوزد .. و تو جاي نيش پشه را خاراندي
«او» شيميايي شد .. من سرما خوردم .. و تو گلويت را صاف کردي
«او» لباس بيمارستان پوشيد .. من جلو آينه پيراهن تازه ام را نگاه کردم .. و تو به دنبال مايو امريکايي ميدان محسني را زير پا گذاشتي
«او» به اتاق عمل رفت .. من به اتاق پذيرايي رفتم .. تو به اتاق بازرگاني رفتي که شير خشک وارد کني
«او» شهيد شد .. من خواب ظهرم رو از دست دادم .. و تو دمر روي تخت افتادي و اروغ زدي
«او» به اقيانوسي از نور افتاد .. من زير چراغ مدادي به تماشاي ويترين ايستادم .. و تو مه شکن بنزت را در تونل کندوان روشن کردي
«او» هنوز يک آرزوي بزرگ است .. من . . . .. و تو
در فکه کاری ناتمام داشت که می باید انجامش می داد. صدای بچه های گردان کمیل را می شنید که همت را صدا می زدند «حاجی، سلام ما را به امام برسان. بگو عاشورایی جنگیدیم.» و گریه ی همت را که ملتمسانه سوگندشان می داد « تو را به خدا تماستان را قطع نکنید. با من حرف بزنید، حرف بزنید.»
کریم نجوا را می دید که از کنار بچه ها می دوید و می خندید: «بچه ها! دیر و زود دارده، اما سوخت و سوز نداره».... یکی می افتاد، یکی بلند می شد. یک آب می خواست، زمین تشنه بود، آسمان تشنه بود، فریاد عطش کران تا کران را در بر می گیرد... و سید داشت برنامه ی عاشوراییش را می ساخت.
تصاویری از شهید اوینی:


«... اکنون اگر ایران را قدرتی هم سنگ بزرگ ترین قدرت های جهان می شناسند نه از آن است که ما صاحب تکنولوژی پیشرفته تری هستیم یا گام های بلندی در زمینه توسعه اقتصادی برداشته ایم... این قدرت الهی است که همه دنیا را دیر یا زود مسخر اعتقادات ما خواهد کرد و پرچم اسلام را بر فراز همه ی بلندی های عالم به اهتزاز در خواهد آورد. تسخیر قلوب مردم حق طلب جهان و صدور انفلاب با پیشرفت های تکنولوژی میسر نیست، با تبعیت از این فرمان قرآنی میسر است که حکم « فَاستَقِم کَما ُامِرَتَ و مَن تابَ مَعَکَ» و کسی اهل استقامت است که از خود گذشته باشد.
خود پرستی ریشه همه ترس هاست. انسانی که از گرسنگی وحشت دارد، با اولین محاصره اقتصادی تسلیم می شود. آدمی که از جان خودش می ترسد، با اولین تهدید به زانو می افتد و از حقوق خویش در می گذرد. همه قدرت های جهنمی دنیا اکنون شب و روز در اندیشه اندک نقطه ی ضعف و انفصام کار ما را پیدا کنند و از همان نقطه بر ما فشار بیاورند.هیچ یک از تجربیاتی که درباره ی انقلاب های دیگر داشته اند، در مورد ما کارگر نبوده و حیله ها یکی پس از دیگری شکست خورده است. این عروه الوثقایی که ما بدان تمسک جسته ایم چیست و در کجاست؟ سپاه پیروزمند اسلام که اکنون بزرگ ترین قدرت جهان است، این قدرت عظیم را از کجا کسب کرده است؟... جواب روشن است:
« حبّ نفس با خود پرستی ریشه ی همه وابستگی هاست و نفی آن منشأ همه قدرت هاست.»
بالعکس در جهان امروز خودپرستی را منشأ همه خیرات می دانند.تفکر اومانیستی که تفکری ازغالب انسان امروز است، بر خلاف انچه اکثراً پنداشته اند، نه تنها انسان را در جایگاه حقیقی خویش نمی نشاند بلکه او را به سوی خود پرستی می راند. سود پرستی انسان امروز ناشی از خود پرستی اوست و همان طور که می دانیم، منفعت گرایی و سودپرستی بنیان اقتصاد سرمایه داری است، و بدون هیچ اغراقی می توان گفت که تمدن امروز ساختار نهادهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی خویش تماماً بر همین بنیان پی افکنده است».





